بی دلیل استکان چای افتاد
بوی سیر داغ پیچید توی اتاق زیرشیروانی
من سیب زمینی سرخ کرده ای شدم
که جنگ را در ماهی تاوه ی داغ مادرم از نو . . .
امن یجیب . . . امن یجیب
گروهیان های شش ساله ی مرد همسایه
به خشتک پاره ام خندیدند
من در وان تانک بالا می آوردم با خون
بوی سیر داغ پیچید توی اتاق زیرشیروانی
من سیب زمینی سرخ کرده ای شدم
که جنگ را در ماهی تاوه ی داغ مادرم از نو . . .
امن یجیب . . . امن یجیب
گروهیان های شش ساله ی مرد همسایه
به خشتک پاره ام خندیدند
من در وان تانک بالا می آوردم با خون
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر