لب به سیگار داده و لم به صندلی
مادرم را خوابانده هفت بار . . . می گوید
ضرب گرفته با انگشت هاش . . . روی میز
تق تق . . . تتتق تق
تقی خورده به "طوقی " " شکوفه نو " . . . " ابراهیم " شد
وحی اش که بارید بر طنم (!)
وزنم پایین آمد از استخوان لگن
مفاعیل شدم
زیر سیگاری برنزه ای در ایستگاه بین دندان قروچه هاش
ترکه ی فراش مدرسه را خواب می دیدم
زبانم سرخ . . . سرم اسماعیل
دور می شدند رویاهام
چهارنعل می دویدم در کودکی هایم
" شمیران " بزرگ بود
من . . . یله با یال های سیاهم در باد
" چالدران " اش بود طنم ( ! )
می تاخت .
اسب درشکه ای شدم دور میدان دربند
پیتیکپ پیتیکپ پیتیکپ پیتیکپ
پیتیکپ پیتیکپ پیتیکپ پیتیکپ
مهمیز می زد . . . می دویدم در بندم !
روبرویم تپه ای که گمان می برد دماوند است
پشت من می گذاشت زین
وارونه می زد . . . نعل
مادیانی در اتاق دیگر شیهه می کشید
سم می کوبیدم به دیوار
سیگارش را می تکاند روی یالم که لـَـخت . . .
می شمرد جای خالی دندان ها را
ده . . . بیست . . . سی . . . و دو سال
من بـُراق شده در چشمهاش
بفهمد کاش
پشت به زین قصه که شوم
من خواهد شد
و مادرش را ورق خواهم زد . . . هفت بار
در اصطبل باغ ملی
10/9/1390 تهران