شهرام شهیدی
کبود هفتمین شعر از نخستین مجموعه شعر هوشنگ ایرانی به نام " بنفش تند بر خاکستری " ست که در شهریور ماه 1330 به تیراژ دویست نسخه به چاپ رسیده است . این شعر شاید یکی از معروفترین شعرهای هوشنگ ایرانی ست چرا که عبارت معروف جیغ بنفش که معرف شعر او به عالم هنر بوده در این شعر آمده است . عبارتی که بعدها در فرهنگ سیاسی کشور هم مورد استفاده قرار گرفت . کبود شعری ست با شش بند که در ابتدای هر بند واژه های غریب و نامانوسی آمده که خود گویای عمق تفکر و اندیشه هوشنگ ایرانی ست .
بررسی این شعر فارغ از کارنامه شعری شاعر موضوعی ست که در این مقال به آن خواهیم پرداخت . اما به ناچار جهت اثبات برخی مطالب گاهی مجبور به ارجاع به دیگر اشعار وی خواهم بود . شعر کبود اولین بار در شماره دوم مجله خروس جنگی منتشر شده است . در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو از هوشنگ ایرانی نقل شده است : یادم می آید روزی در غاری می دویدم . کسی جیغ می کشید . او را نمی دیدم . دیواره ی غار را که در این حال می دیدم بعدها به نظرم می رسید که انگار غار می دوید و جیغ هم مال دیواره ی کبود همین غار بود
بعدتر در همین جا به نظریه خود در باب این شعر خواهم پرداخت اما اگر تنها همین عبارت نقل شده از شاعر را نیز مبنای بررسی این شعر قرار دهیم نشان دهنده مواجهه با شاعری مجنون است که تخیل و تصویر از درونش موج می زند . روح سوررئالیستی شاعر غار را در حال دویدن دیده . از همین عبارت تکلیف ما با شاعر مشخص شد .
اما ویژگی های شعر کبود ایرانی چیست ؟
الف – تصویرسازی های نو و خلاقانه : ایرانی با نگاه سوررئال خود تصاویری از این دست را به مخاطب عرضه می کند غار کبود می دود ، پایکوبان و رقصان جسدها ، غار کبود می خزد ، توده سرب مذاب پهن کند تن از آن جمله اند
ب – عدم استفاده از مولفه های متعارف شعر حتی شعر نو و به جای آن استفاده از عبارات و واژه هایی وردگونه که مشخص نیست چرا و به چه معنا به کار برده شده . در واقع سال ها بعد به برخی از آن ها پی برده اند یا از برخی دیگر در سال های آینده رمز گشایی خواهد شد .
پ – تقسیم یک سطر از شعر به چند سطر که بیش تر به تزیین شعر می ماند والا کارکرد دیگری ندارد . از جمله : عنکبوتی کور و کر بر تن لخت عقابی رشته می پیچد و بر منقار و چنگال عظیمش خاک می ریزد
که بدین صورت لحاظ شده : عنکبوتی کور و کر / بر تن لخت عقابی / رشته می پیچد و / بر منقار و چنگال / عظیمش خاک می ریزد
ت - رنگ در این شعر کاربردی بسیار مهم دارد . از نام شعر – کبود – گرفته که می تواند استعاره ای از درد هم باشد و غار کبود که سیاهی غار را می رساند و باز به نوعی دردمند بودن غاری که می دود را نشان می دهد تا بنفش عبارت جیغ بنفش که ترکیب دو بسامد بالای رنگ و صداست . جیغ به عنوان بالاترین بسامد صوتی و بنفش به عنوان بیش ترین فرکانس در رنگ ها که ترکیبی از این دو حاصل می گردد که نشان دهنده عمق و اندازه ی بالای صدای ناشی از درد است
همچنین است : گوش – سیاهی ز پشت ظلمت تابوت یا شعله خشم سیاه یا زرد از غرش یا
سوی تمساح های سبز و لغزان دانه می پاشد ، سرخی تازیانه جهد تند ، کلاغی گچین بال ، جوش نفرت کرده نارنجی و . . . و . . . و . . .
رنگ ها یا در خدمت ساحت شعر به بازتولید حس درد و رنج در مخاطب کمک می کند یا در خدمت شاعر درمی آیند تا ساختار وحشت را محکم تر کند . رنگ ها اغلب سیاه و کبود یا از طیفی هستند که جز درد و غم تولید نمی کند . و سپیدی بال کلاغ حتی وقتی به بال گچین تشبیه می گردد به علت ایجاد تصویری غیرمتعارف از کلاغ تولید وحشت می نماید
ث – در این شعر آواها با موسیقی خاصی به گوش می رسند . صداهای نامفهومی که گویی از دل تاریخ می آیند با بدویتی که انگار از قبیله ای کهن به سوی ما پرتاب شده اند . صدا نیز مانند رنگ ها کارکردی غیر قابل چشم پوشی دارد . درست به مانند رنگ ها اگر اصوات از این شعر حذف شوند ماهیت و زیرساخت شعر منهدم می شود . تجربه شاعر در اشعار دیگرش نشان می دهد به احتمال زیاد او از اصوات نه فقط به لحاظ کارکرد صوتی شان استفاده کرده بلکه اصوات برگزیده ی او دارای معانی ای در برخی فرهنگ ها یا خرده فرهنگ ها می باشد . از جمله تحقیق تیمور آقا محمدی بر شعر unio mystica نشان می دهد شاعر با توجه به تسلطش بر فرهنگ شرق به ویژه فرهنگ هندی اصواتی را در شعر آورده که به ظاهر بی معناست اما در واقع خود شعر همان است و چیزی جز آن نیست .
ج - عادت زدایی از زبان شعر رایج : با استفاده از واژه هایی غریب و نامانوس و گاهی خود ساخته
د – یکی دیگر از ویژگی های این شعر استفاده از نام حیوانات است . جالب اینکه بسیاری از این حیوانات هم در غار زندگی می کنند و طبق فرهنگ هندوها جز اولین آفریدگان خدا هستند . موش عنکبوت افعی از آن جمله اند و دیگر حیوانات نام برده شده در این شعر همگی دارای پیشینه ای در فرهنگ های شرقی به ویژه فرهنگ هندوها هستند . مثلا عنکبوت در اسطوره نائوران : در آغاز فقط هوا و اقیانوس و تنها یک موجود زنده به نام آرئوپ اناپ یعنی عنکبوتی کهن وجود داشت که در فضای بی کرانه سرگردان بود . یا عقاب و مار در اسطوره ی اتانا ، افسانه ای جالب و خواندنی دارند . عقاب و مار با هم زندگی می کردند عقاب مار را به دوش می کشید جهت پیدا کردن گیاه ولادت . و یا افسانه اسطوره آفرینش کومبا . در هنگامی که زمین وجود نداشت و فقط آب در تاریکی پنهان بود مبومبو خدای سفیدپوست روزی لرزش دردناکی در شکم خود احساس کرد و نخست خورشید و سپس ماه و ستارگان را قی کرد . خورشید درخشید و آب تبدیل به بخار و ابر شد . تپه های خشک به تدریج ظاهر شدند مبومبو دوباره انسان حیوان و سایر چیزها را قی کرد نخست زن سپس ببر و عقاب و ستاره و بوزینه و رعد و طاووس و کلاغ و . . .
حال می خواهم در این فرصت برداشت خود از شعر کبود را ارائه کنم . شعر با عبارت هیماهورای / گیل ویگولی آغاز می شود . اگر هیماهورای صوت غار نباشد چه ؟ هوشنگ ایرانی در کارهایش نشان داده علاقه زیادی به جابجا کردن حروف دارد . شاید بزرگترین شاهد این موضوع شعر خفقان است
ایهین ها سوک اوت خفاق ق هه هان ن ن
با ه ه ه یهد د د رف ر ر ر رفت ت رفت رفت
یا به هم ریختن ارکان در : دلهره می دهد نهیب می زند دلهره می دهد نهیب می زند
دهیب میددن هوررل ی هیب ددهی دهیب
وی همچنین در جای دیگری گفته باید همه سنت ها را شکست . حتی داریوش و کوروش هخامنشی را باید برای ساختن بنیان جدیدی ویران کرد . حال اگر با این ذهنیت قبول کنیم هیماهورای صدای غار نیست چه معنای دیگری می تواند داشته باشد ؟ آیا نمی شود هیماهورای به صورت هی اهورای خوانده شود ؟ گیل ویگولی در فرهنگ همدانی صوتی ست مشابه گولی مگولی که برای نامیدن کودکان و حیوانات کوچک به کار می رود با این حساب قرائت من از بند اول شعر این است : هی اهورای ِ گولی مگولی . . . که نشان دهنده ی بیان طنزآمیز ایرانی ست . و اما کلمه نیبون . در فرهنگ غرایب درباره بون آمده است : در تبت بون مذهبی پیشابودایی و روح باور بوده است ( مرا با دریاهای مرده کاری نیست . صفحه 81 ) و نی کلمه نفی در زبان هندو و برخی گویش های زبان فارسی ست ( فرهنگ معین ) حال معنای نیبون چیزی شبیه این می شود : کسی به روح اعتقاد ندارد و در واقع معنی بند اول شعر می شود :
هی اهورای گولی مگولی . . . کسی به روح اعتقاد ندارد
حال اگر نقش غار در مذاهب دنیا را ( غار طور در یهودیت و غار حرا در اسلام ) و بار مذهبی آن را به یاد آوریم می توان قرائتی دیگر از شعر ارائه کرد . غار کبود همان نماد مذهب ( مذهب سیاه ) یا همان خدا و در واقع همان اهوراست . و این خداست که پس از مخاطب قرار گرفتن توسط راوی بند اول و استهزایش شروع به دویدن و جیغ کشیدن می کند . و چون تمام بسامدهای برتر تاریخ و اسما و صفت ها و کمالات به خدا نسبت داده شده پس بسامد بالای جیغ بنفش هم فعلی ست که انجامش تنها از همان خدا برمی آید .
بند جداکننده دوم با هوم بوم آغاز می شود . هوم نام درختی شبیه گز که در فرهنگ زرتشتی مقدس است. همچنین نوشیدنی مقدسی است که دینداران زرتشتی زمان های ویژه از جمله هنگام بروز مصیبت یا زمان مبارزه می نوشیده اند . در زبان سانسکریت هوم آتشی ست که آن را نیایش می کردند و برایش قربانی می نمودند . در لغت نامه اوپانیشاد هندوها هوم یکی از اصوات هنگام یاد نمودن یا تردید یا سئوال یا غضب است و بوم همان سرزمین است . در واقع معنی پیشنهادی من چنین می شود : سرزمین درخت مقدس / سرزمین درخت مقدس
می رسیم به عبارت : وی یو هو هی ی ی ی ی که هریک از اجزای آن را به تفکیک بررسی می کنیم .
وی : به معانی زیر آمده است : 1- وی ضمیر سوم شخص مفرد 2- وُی شبیه وای . صدایی ناشی از درد وقتی به محل درد فشار می آورند 3- وَی صوت تعجب
یو : 1- واحد و یک 2- یوغ
هو : 1- زردآبی که از زخم و جراحت برمی آید 2- آه و نفس 3- خبر بی اصل و دروغ 4- ضمیر غایب 5- در فرهنگ صوفیان خدای تعالی است
هی : 1- کلمه آگاهی در مقام تهدید و استهزا 2- ضمیر مونث غایب 3- در زبان هندی به معنای هست 4-کلمه تاسف بر چیزی که از دست رفته
یا : 1- حرف ریط 2- یاد آوردن 3- حرف ندا برای دور
ا : 1- در زبان باستانی علامت نفی و سلب بوده 2- خدای صاحب پرستش
حال می توان برای عبارت وی یو هو هی ی ی ی ی معانی زیادی جستجو و تاویل کرد که یکی از آن ها می تواند این برداشت باشد : او یک خدای هست .
اما می توان فارغ از این برداشت ها با استناد به لحن تمسخر آمیز گیل ویگولی ( اگر آن را همان گولی مگولی گویش همدانی درنظر بگیریم ) فکر کرد شاید وی یو هو هی ی ی ی ی را بتوان با این قرائت هم خواند : وُی . . . یوهو . . . هی ی ی ی ی که در این صورت انگار این ها تنها اصواتی جهت تمسخر غار یا همان خدای جانشین غار می باشد
با این تفاسیر تکلیف سطر آخر این بند نامتعارف هم مشخص می شود : هی یایاهی یایایااااا که با آن تفسیر می شود چنین معنایی برای آن در نظر گرفت : هِی ( لحن تمسخر آمیز این واژه را به یاد بیاورید ) . . . به یاد بیاور . به یاد بیاور . . . هست . . . به یاد بیاور . به یاد بیاور به یاد بیاور خدای صاحب پرستش را ، خدای صاحب پرستش را ، خدای صاحب پرستش را ، خدای صاحب پرستش را
گویی شاعر دوباره با مخاطب قرار دادن خدا در این بند وی را به استهزا می کشد .
حال دوباره نوبت بندی ست که غار یا خدا فعلی در آن انجام می دهد . جوشش سیلاب را بیشه ی خمیازه ها ز دیده پنهان کند : در کلیه فرهنگ ها و زبان ها هر چیز بزرگی را به خدا نسبت داده اند . در این جا هم خدا یا غار چنان خمیازه ( یا به عبارتی دیگر که بیش تر به این فضا می خورد دهان دره ای ) می کشد که سرازیر شدن اشک از چشمان خدا ( که به جوشش سیلاب تشبیه شده ) هم دیده نمی شود . این تصاویر گویای درد و خشم خداست به بخش سوم واژه های نامانوس در شعر می رسیم . برای واژه مایاندوو تاکنون جستجوی من حاصلی نداشته اما همان طور که در بالا اشاره کردم کومبا اسطوره افسانه آفرینش است که دو بار تکرار می شود . گویی خدا یا غار که از درد به خود می پیچد به زودی جهان را و حیوانات را قی خواهد کرد . هوررها . . . هوررها گویی صدای چوپان است وقتی گله را هدایت می کند . و البته می تواند هور به معنای خورشید باشد و ها در لغت نامه اوپانیشاد به معنای ترک کردن از دست دادن از میان بردن و تسلیم شدن . برای جی جولی و جوجولی تاکنون معنا یا هدفی نیافته ام
پس از این بند حیوانات قی شده وارد صحنه می شوند . به جای مار این بار عنکبوتی بر عقاب می نشیند . آیا نوبت ظهور انسان نیست ؟
پاسما پاریندا / دیبرلا . . . دیبرلا
پاسما : بیماری روانی و منحصر به فردی در فیلیپین است که با لرزش دست و رعشه شروع می شود . بی حسی و تورم در دست و پا و زانوها . لرزش زانو و انجام اعمال غیر ارادی از بیمار در برخی ساعتها که البته بیمار انجام آن ها را هم به یاد نمی آورد
پاریندا : نام فیلمی هندی با بازی آنیل کاپور بر اساس افسانه ای با همین نام که دو برادر پدرشان را از دست می دهند و یکی از برادرها مسئولیت دیگری را به عهده می گیرد تا اینکه دختر جوانی که بعدها معلوم می شود خواهر آنان است با برادر کوچک تر رابطه ای عاشقانه برقرار می کند و برادر بزرگتر دچار بیماری روانی می شود ... ( ادامه داستان را نتوانستم از منبعی پیدا کنم . آنیل کاپور متولد 1959 میلادی ست پس این فیلم نمی توانسته منبع شعر هوشنگ ایرانی در سال 1330 خورشیدی باشد اما احتمالا او با توجه به تسلطش بر فرهنگ هند به منبع اصلی این افسانه دسترسی داشته ) حال آیا با این توصیف ها پاسما پاریندا اشاره ای به داستان هابیل و قابیل و کشته شدن هابیل و مشوش شدن ذهن قابیل پس از قتل ندارد ؟ به ویژه اینکه پس از آن غار کبود یا همان خدا جیغ می کشد و سرخی ای می جهد که می تواند جهش خون سرخ هابیل باشد . و درست بعد از این اشاره به جسدهای رقصان می کند و دشنه ای کوه پیکر که می چرخد و خون طلب می کند . گویا خدا در این واقعه سهیم است و قربانی ای می طلبد
جستجوی من در مورد عبارت های خیشو اقیجار گامبوک و غی و اغار غوری تاکنون نتیجه نداده است اما :
هیق ناق هوق لی مالای : غیر از آنکه به نظر می رسد صوت گریه و هق هق باشد معانی زیر را هم می توان بر آن وارد دانست .
هیق : نام روستا و گورستانی در اطراف خانمرود هريس که در ۳ کيلومترى قريه خانقاه قرار دارد. اين روستا دو گورستان قديمى دارد : يکى اسلامى که بر روى قبرهاى آن معمولاً صندوقها، قوچها و الواح سنگى ديده مىشود؛ ديگرى گورستان بسيار کهنى است که قبرهاى آن پراکنده و مخروبه است و بر روى آنها پارهسنگهايى قرار دارد. اين قبرستان قديمى بين عوام به گووور قبرى (گورستان گبرها) معروف است و می گویند محل دفن سلیمان است ( توجه شما را به ارتباط سلیمان با حیوانات و کارکرد حیوانات در این شعر جلب می کنم )
ناق : شکاف مانندی که در کف دست و در مابین انگشت نر در مقدم رش دست وبند پنجه می باشد. و هرجائی از بدن که شبیه آن باشد مانند شکم آرنج و بن مغزه . (ناظم الاطباء).
تاکنون توجیهی برای لی مالای پیدا نکرده ام . اید دارو مانهیر که دوبار تکرار می شود از مانترا های ( اصوات جادویی و نیرو بخش ) قدیمی هندوهاست که معنی آن را پیدا نکرده ام .
دیگر عبارات نامانوس این شعر نیز تاکنون برای من رمزگشایی نشده است اما گمان می برم با توجه به بافت شعر و برخی معنی های استخراج شده در این شعر و دیگر شعرهای هوشنگ ایرانی بعید است واژه هایی بی استفاده و بی معنی در شعر به کار رفته باشد . که کشف آن ها تلاش دیگری می طلبد . نمی دانم سرودن این گونه اشعار که نیاز به رمزگشایی دارد آیا موفق است یا خیر . تنها قصد بر این بود که شعر هوشنگ ایرانی را معنا گریز ندانیم . به نظر می رسد علیرغم ظاهر شعرهایش اشعار هوشنگ ایرانی از عمق بسیاری برخوردارند که بررسی موفقیت یا عدم موفقیت آن مجالی دیگر می خواهد .