۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

پله های جمعه کوتاه بود
انگشتان من از دیواره ی غارها سیاه تر
اثر انگشت من گوزنی بود با شاخ شکسته اش
یله در شاخه های بی برگ پاییز
خیابانی بودم
بی نقاشی
در من ترانه های زیادی به باد . . .  در تاریکی
و مردمی که پشت سرم حرف می شوند
همیشه جمعه پنج سیگار بود
من بدون پارو گریه می کردم
از آسمان سرباز می بارید . . .  زرد
و روی ریل جایی برای خوابیدن نبود . . .  با زن
یک ملحفه ی قرمز تمیز برای سنگر آخر
و یک استکان سیگار
به سلامتی شبی که آیه از آسمان نمی بارید
برگشتم به سپیدارهای کودکی
پاهایم از پنجره آویزان
می رقصید باد
با پای رهای من
که اتل متل
 پایم را برچیدند
و به نشانی موزه جنگ در حوالی بوستان آب و آتش  پست . . .

مهرماه یکهزار و سیصد و نود

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

مرا اشتباه بگیر

سر می خورم از روی دفترت
که تاب نیاوردی مرا
که نشسته بودم آن گوشه
روی صفحه بیست و هشت
لابلای خطوط موازی
ندیدی ام که نفس حبس کرده ام
که هوای تو را که کرده ام
از دهانم نریزد بیرون
قصه هم به هرکجا که می خواهد برسد
ما دو صفحه پیش
راهمان از هم . . .
جدا افتاده بودیم
هرکداممان به خیابانی
و من که هی سُـر می خوردم از . . .
چشمهای تو افتادم
حالا نشسته ام
تا یکی مرا با دیگری اشتباه بگیرد

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

خداحافظ

به چپ چپ چشمهای تو
می پیچم
به سمتی که نظر به . . .
راست می گویم
تمام قدم را کشیده ام روی دوپا
که برسم
بلکه به قدت که بالا رفته ای از همه
و مرا زیر پایت نگاه کن
افتاده ام از چشمهای . . . تو  انگار مرا فراموش کرده ای
که لبت به لبم سیگار و هی چای و جرعه ای . . .
اصلا کجای این شب گشت بزنم
که من پاس اول از یاد تو رفته ام
و کاش می آمدی و هرچه ایست
می کشیدم سیگار هم
که تو نروی سراغ برجکی که آن جا
نیستم غیر از تو در فکر دیگری
که نیامدی حتا
به خواب هم
ندیده ام تو را
که امشب
اگر نیایی به چشمهای من
شاید رفته باشم روی مین !

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

به نسرین ستوده

 این معادله سه مجهول داشت
یکی ساق سپید تو که از پشت استکان کمرباریک
به سلامتی شبی که تو را در مستی یکی دو پیاله  در هیاهوی جمهوری . . . گم کردم
و سوم . . . من
که عصر پنج شنبه ای ، سیگار به سیگار ، مفروضات مساله ی تو را مرور . . . ء
شق دوم این معادله از یادم رفته است
در خیابان پاسداران روی دیوار با زغال می نویسم تــــُـف
و شماره تلفنم را الصاق می کنم به تمام باجه های زرد که هرگز نمی گویی الو
این خواب یک تابستان دیگر هم مرا عذاب می دهد
تو پشت پنجره ای
من در خیابان های هار زوزه می کشم
پیاده می کشم خودم را در بوم تو
سیگاری می گیرانم به انتظار که شاید شبی از پیله کوچک آبی ات بیرون بیایی
شیشه ای ودکا . . . شعر تازه ای از بر . . . و بلیط سینمایی که دوستش می داری در دست
مجهول دوم این معادله چرا تو را از لب های من می ترساند ؟
نکند صندلی شانه خالی کرده باشد از تو ؟
روی سنگ های درکه می نویسم او = ایکس
و مجذور چشمان تو یعنی گریه های من در سالی که گذشت
هندسه درس شیرینی ست
انشا هم
جبر را اما . . . به پاس بوسه های تو دوست نمی دارم

رها چون گیسوی تو در باد

دکمه های پیراهنت یکی در میان . . . ء
باز . . . بسته
و باز می شود چشمانم به مدیترانه ی گرم تو
دمشق روی دو پونز قهوه ای کوچکت نشسته است
باد که می آید
تلاطم پیراهن سپیدت به آشوب می کشاند خیابان هایش را
در بعداز ظهری دم کرده
دکمه هایی را شمرده ام که عریانی ظهر تابستانت را می پوشاند از قاهره ی چشمهام
بیروت می شوی وقتی از خواب پریده ای به صدای کلاغ هایی که
قار قار . . .  و خبر . . .  دار می زنند در کهریزک
در روزنامه می خوانم
دیوارهای باب العزیزیه از سایه سگ ها می ترستذ هنوز
ابرهای بوسعید به سرزمین من می رسد فردا
آخرین دکمه ی پیراهنت . . .  در تهران باز خواهد شد

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

اسرافيل که سوت می کشد
من تازه می خوابم
جهان ساکت است
و ديگر سربازی برای جنگيدن نيست