۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

علیا ماجده المهدی

پاییز که سرازیر می شود از قلهک
باد شانه می زند و
برگ هام می ریزند
روی دو انارکوچک قرمز از بال زدن کبوتران جلد این خانه
که  سر میان شاخه ها . . .
ساق هام
پیچک می شوند روی پوست تنت
می خزم در خیابانی که پشت پنجره ی بارانی اش
ترانه ی جمعه . . .
برهنه در شالیزار
روبروم تا مترسکی با ته ریش
و پاکت نامه ای در دست
به نشانی بهشت . . .
زیر پایم جهنم است !
حوا تر از آنم که آدمی را به بوسیدن سیبی حتی . . .
3/9/1390

هیچ نظری موجود نیست: