۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

به نسرین ستوده

 این معادله سه مجهول داشت
یکی ساق سپید تو که از پشت استکان کمرباریک
به سلامتی شبی که تو را در مستی یکی دو پیاله  در هیاهوی جمهوری . . . گم کردم
و سوم . . . من
که عصر پنج شنبه ای ، سیگار به سیگار ، مفروضات مساله ی تو را مرور . . . ء
شق دوم این معادله از یادم رفته است
در خیابان پاسداران روی دیوار با زغال می نویسم تــــُـف
و شماره تلفنم را الصاق می کنم به تمام باجه های زرد که هرگز نمی گویی الو
این خواب یک تابستان دیگر هم مرا عذاب می دهد
تو پشت پنجره ای
من در خیابان های هار زوزه می کشم
پیاده می کشم خودم را در بوم تو
سیگاری می گیرانم به انتظار که شاید شبی از پیله کوچک آبی ات بیرون بیایی
شیشه ای ودکا . . . شعر تازه ای از بر . . . و بلیط سینمایی که دوستش می داری در دست
مجهول دوم این معادله چرا تو را از لب های من می ترساند ؟
نکند صندلی شانه خالی کرده باشد از تو ؟
روی سنگ های درکه می نویسم او = ایکس
و مجذور چشمان تو یعنی گریه های من در سالی که گذشت
هندسه درس شیرینی ست
انشا هم
جبر را اما . . . به پاس بوسه های تو دوست نمی دارم

هیچ نظری موجود نیست: